پدر مهربان

گنبد طلا

 

کنون که سایه ی شمس الشموس بر سر ماست

سزد که بر سر خورشید سایه اندازیم

امسال فهمیدم که این شعر را قبلاْ بارها خوانده بودم. ولی هیچ وقت این قدر مرا نگرفته بود!

شکر خدا ...

پ.ن ۱: این صحنه برای من سمبل آرامش و امنیت است.

پ. ن ۲: هفته ی پیش مهمانی، این هفته تولد.

پ. ن ۳: فاصله ی این دو آخر هفته از شلوغی زندگی نفسم داشت می گرفت! هفته بعد هم گویا همین طور خواهد بود!

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سنجد کوچولو

کنون که سایه ی شمس الشموس بر سر ماست سزد که بر سر خورشید سایه اندازیم تو لالايی بلدی ! چرا خوابت نمی بره ؟ می ترسم از روز افسوس ! از يوم الحسره ! حالا وقتشه که اون قضيه رو برات تعريف کنم !

پسر خوب

به استاد: آباد باشی جان. خدا نکنه! سنگين گفتی. و زيبا. نيايش برای من که خاطره شده. اميدوارم برای تو نه! ميام مکان ايشالا. گرچه که سه شنبه ها تا ۷:۳۰ ميدون آزادی در بندم! به حسين بادوم: زکی حاجی! ما اين اسمو همين ۴ سال پيش گذاشتيم. حالا حالا ها هم فکر کنم روم بمونه. تو هم می شناسيم جونم. نگران نباش. راستی اين عکس نشونه ی يه هنر اللهی اه. به نام محبت! (اوه اوه سنگین اومدما!) به داداش:نفهميدم منظورتو! البته من هم از حسرت می ترسم. قضيه چيه؟ بگو. مشتاقم.

ع.نوید

به نام خدا سلام کنون که سایه ی شمس الشموس بر سر ماست خدا کند که خود شمس الشموس هم بیاید موفق باشید

ع.نوید

سلام یادم رفت بهت بگم: شام منو کی می دی؟؟؟

پسر خوب

به نويد: ای بابا! يه دفعه دادم. نموندی بگيری. پس حساب بی حساب! ولی چون پسر خوبی هستی. ايشالا يه کاريش می کنم تا سال ديگه!

يوسف کوه مسکن

ما که نميتونيم به پسر خوب هيچ حرفی بزنيم. الانم سرما خوردم ... اونم از قطارتون

منم سرما خوردم ولی تقصير شما نيست!

پسر خوب

یوسف جان تو که کلاَ چاییدی! بیا یه موقع ببینیمت دلون تنگ شد![بغل] این جناب بی اسم هم یه جوری با ادبی نوشته آدم اصلاَ دست و دلش به جواب دادن نمی ره![چشمک]