ُُُُSomething In Between

کتاب هوگو و ژوزفین (گروه سنی دال) (بازنویسی شده!): هوگو – که پسری خودساخته و عملاً مرد آسمانی داستان است - به ژوزفین – که شخصیت اول داستان است و در برقراری ارتباط با دوستان مدرسه و کسب مقبولیت از آن ها مشکل دارد - می آموزد:" برای اینکه با دوستانت مشکل نداشته باشی، یا باید کاملاً مثل آن ها و یکی از آن ها باشی – که نیستی- و یا اینکه مثل من با آن ها کاملاً متفاوت باشی و این را خودت به یقین و کامل بدانی و به آن ها نیز با کمال میل ابراز کنی. اگر چیزی بین این ها باشی همیشه دچار ناراحتی و اذیت خواهی بود!"

 

برگی از دفترچه ی خاطرات عزیزی که نوشته نشد: " ...ببین! این شرایط طوری به هم گره خورده، که آینده رو بسیار بسیار سخت می کنه، در حدّ غیر ممکن! و من واقعاً هیچ توجیهی برای ادامه دادن نمی بینم، غیر از اینکه عشق وجود داشته باشه. که برای اون هم دلیلی نمی بینم! یعنی تو وجود خودم که وجودش رو احساس نمی کنم، و تو وجود تو هم همین طور! البته بیخودی تهمت نزنم! بعید می دونم اون جا هم وجود داشته باشه! ... "

 

قسمتی از بیانات عزیز نظریه پردازم: " ... و عشق نیز از مهم ترین مواردی است که دلایل محکم می خواهد. دلایل محکم و قطعی! عشق هیچ گاه در تقابل با عقل نیست! و نه تنها نیست، بلکه اصلاً به خودی خود همراه با بهره گیری از مرتبه ی بسیار بالایی از عقل است. و آن مرتبه ایست که عقل از تحلیل سوداگری های روزمرّه ی زندگی رهایی می طلبد، و چشمان بینا زیبایی حقایقی اصیل را می بیند، و عقل قدرتمند روح را به مسیری رهنمون می گردد، که در طی آن به حقایق منظور عشق بورزد، و در این مسیر پیش پای هیچ سودای پایین تری سر خم نکند ..."

 

 پ ن: حق با شماست! خودم هم تعجب می کنم. شب رمضانی به جای اینکه برویم یک عبادتی بکنیم (اقلاً به صورت خواب!) ذهنمان جاری شده!

          اصلاً فکر کنین این ها هم مثل سریال های چندگانه ی بی ربط رمضانی تلویزیون!

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيد

نمی دونم چرا حمزه٬ ولی احساس کردم نوشتت مثل اين سريال های چندگانه بي ربط رمضانی تلويزيون شده.

مرتضی

من چيزی را می دانم که شما نمی دانيد!!‌ اين جاری شدن ذهن حمزه مال بعد از ترم پنجه که SD پاس کردیم! که الان با یک مقدار Delay خودشو نشون داده!!! ولی بهش نمیاد دیگه عاشق شده باشه! اگرم این طوری باشه هم دیگه خیلی اهمیتی نداره چون فکر کنم تا موقع اقدام طرف دیگه ترشیده باشه!!

ناوک

به اين سه بند می تونيد يک بند ديگه هم اضافه کنيد؛ از کتاب خورشید را بیدار کنیم... از زه زه ی دوست داشتنی که ع ش ق رو مزه مزه می کنه... که مطمئناْ اونقدر بی ربط نيست که بذاره اين پستتون به سريال های چندگانه ی ماه رمضون تشبيه بشه!

پسر خوب

به محمد و فريد و سعيد و موری: همتون خيلی باحالين. خيلی حال کردم از کامنتاتون. به محمد: آخه جونم اگه عاشق بشم که ديگه وقت نمی کنم وبلاگ آپ کنم! به موری: بقيه که قضيه Delay رو نمی دونن. ولی در اين جور مواقع که می گی فکر کنم طرف قبل از ايتکه بترشه می پره! نه؟ به ناوک: ببخشين اينا فضا رو شوخی خنده کردن. اينی که نوشتين احتمالاْ از انواع خوب محتمله. دوباره به محمد: البته عزيز نظريه پرداز ما که گفته بود عقل راه رو پيدا می کنه و عشق موجب استقامت در طی اونه. (تضارب آراء )

يگانه

((و من واقعاً هیچ توجیهی برای ادامه دادن نمی بینم، غیر از اینکه عشق وجود داشته باشه.)) جالبه امروز دقيقن به يه همچين چيزی رسيدم...((مگر اينکه...

چاقو

می‌گم حالا این عزیز کی هست؟ ها؟ ها؟ ها؟ مشکوک میزنی، همدانشکده‌ای هم که شدیم مجدداً آمارت رو به زودی پرچم می‌کنم

من

هيچی ...

پسر خوب

به يگانه: آنچه ما توانيم گفتن اينکه ... خدا آخر عاقبتتونو به خير کنه. به چاقو جان: عزيز نه و عزيزها. آخه عزيزم اگه قرار بود بگم کيه که می گفتم! مشکوکم کجا بوده؟! حالی دست داد و نوشتيم. پرچم هم بکن خيالی نيس. فقط چيز ديگه رو پرچم نکنی! به تو!: هيچی که نوشتن نداره! راستی چه خبرااا؟!

مرتضی

آخ گفتی حمزه! من قراره اونی که دوست نداری رو پرچم کنم!